این روزها هی دوستای گلم میان و سراغ عسلی رو میگیرن و گله میکنن که چرا از شیرین زبونی هاش چیزی نمینویسم... خب راستش من همیشه وقتی چیزی میگه که خوشم میاد فوری تو موبایلم یادداشت میکنم که یادم نره.. اما بعد که میخوام بیام اینجا بنویسم خیلی وقتا چون کوتاه و مختصر مینویسم یادم میره اینی که نوشتم یعنی چی؟!! و اصولا پیاده کردن اون جملات یه کمی برای تنبلی چون من! سخته... اما امروز اینکار رو انجام دادم.. راستی الان عسلی خیلی از "ر" ها و "ل" ها رو درست میگه اما اغلب جاشون رو برعکس میگه به همون دلیلی که بهتون گفتم! و اونجاهایی که چند تا "ر" گذاشتم ماله اینه که با شدت "ر" رو تلفظ میکنه به عبارت ادبیاتی! تشدید میذاره!!
و دیگه اینکه نمیدونم کدوم ها تکراریه و کدوم ها نیست امروز به خودم قول دادم بعد از اوکی شدن پست، گوشیمو خالی کنم که دیگه اشتباه نشه...
خب بازم من و عسلی جون:
تصویری که مشاهده میکنید عکس کیک تولد عروسک های خانوم خانوماست! خودش کم بود حالا من باید هرازگاهی برای عروسک هاشم تولد بگیرم! قلبونش بشم

از بس به من گفته کی برف میاد و چرا نمیتونیم بریم برف بازی دیگه خودمم نمیدونم چی جوابشو بدم یه روز که تو تلوزیون داشت میگفت تو زاهدان برف اومده به من میگه: _ مامان بریم زاهستان برف بازی؟ _ نمیشه گلم خیلی دوره _ نه من دیده بودمش تو راهه شماله!!
یه روز من رو کاناپه دراز کشیده بودم با عصبانیت به من میگه: _ پس من کجا بخوابم؟ لو سر بنده؟!!
یه روز که داشتم لباسش رو تنش میکردم یقه لباسش رو آورده بود روی دهنش و صداش رو هم عوض کرده بود: _من بلوزم! بچه جون حلف بزن ببینم خفه شدی یا نه؟! میخوام بلات تو بانک سپررر جایزه باز کنم!
یه روز با هم خاله بازی میکردیم یه هو یه روبان رو که تهش هم پاپیون داشت رو برداشت و گفت مامان اینو وصل کنم به پشتت که دم هم داشته باشی. منم اومدم برای خودم کلاس بذارم گفتم: _ مگه من پیشی ام یا روباهم که دم برام میذاری؟ _ نه مامان! تو اررراغی! (الاغی) تو میشی اییورر! (همون الاغه تو کارتون پو که به ته دمش یه پاپیون وصله)
یه روز که کاملا تو ژست علمی فرو رفته بود: _ مامان من میدونم شکل از چی درست میشه. از نمک. _ اونکه شوره دخترم... _ پس از چی درست میشه؟ _از یه گیاه من هم ندیدم چجوریه... _ آها میدونم خیاط ها درستش میکنن!!
یه روز که با دوستام دور هم بودیم و من دعواشون میردم که و چرا سر به سر بچه میذارن بهم میگه: _ مامان شوخی اشتباهی گفت! داره سر به کلاهمون میذاره!
یه روز دستش به صفحه تلوزیون که روشن بود خورد: _ دیدی چی شد؟ دست زدم بهش اکتررریسه شدم!!
یه روز حوالی ظهر هوس آش رشته کرد و هی اصرار و اصرار که بیا الان درست کن: _ نمیشه دخترم خیلی طول میکشه. _ خب مباتتش رو پزیده کن من قول میدم زود گرسنه ام نمیشه!
یه روز من مشغول آشپزی بودم و میشنیدم که داره موقع نقاشی با خودش حرف میزنه. متوجه شدم که موقع تراشیدن مدادش تراشش شکست. دیدم با نهایت احساس و اندوه بغلش کرده و بهش میگه: _ چرا آخه مجبور شدی خودتو بشکونی؟
یه روز موقع بازی عروسک هاشو به دو قسمت تقسیم کرده بود بهش گفتم اینا چه فرقی دارن؟ _ اینا دخترن! اینا همکارن!!
یه روز که حسابی از دستم عصبانی شده بود: یه بلایی ازت دل بیالم! خودت بگی وای! یه بار هم مثلا میخواست به شیوه بزرگتر ها منو تهدید کنه: یه آش بد مزه ای بلات بپزم!
یه روز دیدم یه ملافه رو هی روسرش بالا و پایین میکنه و به سختی باهاش کلنجار میره. ازش پرسیدم چیکار میکنی؟ _ دالم خودمو تشررریح میکنم که هستی لو بتلسونم!
برای اولین بار بادوم با پوست خریده بودم و حسابی خوشش اومده بود فرداش بهم میگه: _ مامان از اون بادومه که تو صدف بود میخوام!
یه روز به من میگه: میدونی قطب شمال کجاست؟ خیلی دوره! نزدیکه انزلیه!! اینقدر دوره که از هوش بیهوش شدم!
یه آهنگی هست که خیلی دوست داره و نمیدونم کی میخونه اون روز دیدم زیر لب داره زمزمه میکنه و میخونه و میگه: خانومی خاطل(خاطر) خواه داله یه صولت ماه داله بدست مادلش! سخته ولی لاه داله!!
پ.ن: همانطور که قول داده بودم راجع به یکی دیگر از فیلم های اسکار مطلبی نوشته ام. فیلم Changeling یا بچه اشتباهی به کارگردانی کلینت ایستوود و بازی انجلینا جولی که برای بازی در این فیلم. نامزد دریافت اسکار امسال هم هست.اینجا بخوانید...
بعدن نوشت: دوستای گلی که وب ندارن دختر مهربون، ناشناس و دیوار عزیز... شمین خیلی عزیزم... ممنون بابت همه لطف هاتون...
و... راستی گوشه وبلاگم صدای عسلی هنوز هست که داستان میخونه ها.... |