پست قبلی را در جواب دوستانی نوشتم که عمومی یا خصوصی سوال هایی پرسیده بودند. این که این روزها بیشتر از همیشه از پدر عسلی عصبانی هستم و بلاتکلیفی آزارم میدهد، باعث نمیشود آنقدر منصف نباشم که نگویم من هم بی تردید در این قضیه بی تقصیر نبوده ام. چه کسی میتواند بگوید در یک دعوا کاملا بی تقصیر است؟!! همیشه طرفین دعوا هرکدام بخشی از تقصیر را دارند حالا یک طرف کمتر و یک طرف خیلی بیشتر. برایم خیلی خیلی خوشایند است که همیشه آنقدر منصفانه برخورد کرده ام که به خودش یا حتی خانواده اش گفته ام: خوشبینانه ترین حالتش این است که من رگ خواب تو را بدست نیاوردم و نفهمیدم تو را چطور میشود دوست داشت که سراغ دیگری نروی... من هم مثل خیلی از شما از انتقاد شنیدن خوشم نمی آید و از مورد قضاوت قرار گرفتن بیزارم. با محکوم شدن موضع میگیرم و به راحتی ضعف هایم را نمیپذیرم. (کدام یک از شما میتواند به جرات و با قاطعیت بگوید که اینطور نیست؟!) اما آنقدر جرات و جسارت دارم که اگر روزی به دوستی اعتراض کنم نام خودم را بنویسم.
خیلی از دوستانی که الان این سطور را میخوانند شاید از رک گویی من و اینکه در کامنت هایم دعوایشان کرده ام ناراحت هم شده باشند. (همین جا ببخشید) من میدانم شما هم میدانید که کسی، وب روزمره گی های مرا تصادفا نمیخواند و تویی که برای من کامنت میگذاری و شهامت نوشتن نام واقعیت را نداری بهتر است برای پست های دیگرم هم نظر ندهی.
فقط یکی از آقایانی که برایم کامنت تهدید آمیز و ناسزا و انتقاد و ... گذاشته اند جرات کرده و با نام خودش انتقاد کرده (میدانی تو را میگویم و ممنون و اصلا منکر حرفی که میزنی نیستم) و این نشان میدهد که هیچکدامتان به خودتان حق نداده اید و به اندازه کافی ایمان داشته اید که دفاعتان از همسر من بیخود و بیجا بوده است وگرنه آدمی که حرف حق میزند مانند دزد ها پنهانی وارد نمیشود...
به هر حال بزدل های کامنت گذار! منتظرم ببینم شما چطور انتقاد را می پذیرید!
|