| چند روز پیش منزل خاله ام مهمان بودم. صحبت از پزشک خوب شد و بحث دکتر قریب به میان آمد که آن زمان که در میدان کاخ مطب داشته است به خاطر مجاورت با دفتر فروش کارخانه پدربزرگ، خیلی از بچه های فامیل را درمان کرده است و صحبت این بود که چقدر خوشرو بوده است و همیشه با رویی گشاده مریض را میپذیرفته است. این شد که تصمیم گرفتم این چند خط را راجع به سریال بنویسم...
در حين پخش سريال چند بار وسوسه شدم که راجع به آن بنويسم، اما از آنجايي که بارها و بارها ابتداي يک مجموعه ايراني نظر مثبت مرا به خود جلب کرده و خوشبينانه در موردش به قضاوت نشسته بودم و کمي بعد به شدت پشيمان ميشدم، تصميم گرفتم تا به انتهاي سريال صبر کنم.
كيانوش عياري را از دو نيمه سيب شناختم. همان سالهاي ابتدائي شكل گيري دكتر قريب (سالهاي 79 تا 80) متوجه شدم كه با دفتر كار عياري يك طبقه فاصله داريم و هربار که ميديدمش مدام فكر ميكردم ژوليدگي اش يك جورهائي شبيه انيشتين است! برخوردي هم نداشتيم جز يك بار كه پشت در ماندم. حوالي 10 شب بود و عياري تنها بود و دقايقي در حد همان همسايگان صميمي لطف كرد و آنجا بودم و از تلفن دفترش استفاده كردم.
آن روزها با وجود اينكه رفت و آمد مهدي هاشمي و گلاب آدينه را در راهرو ها ميديدم و حدس ميزدم كه كار بعدي عياري با آنهاست، اما هرگز فكر نمي كردم كه روزي اين چنين نظرم نسبت به او و هنرش تغيير كند. عياري را فيلمساز جشنواره اي ميدانستم که ميشود لحظات قشنگي از فيلم هايش در آورد اما نميشود همه کارش را دوست داشت.
ديدن يك قسمت ار سريال روزگار قريب كافي بود تا بداني با اثري در خور توجه روبرو هستي. انتخاب اسم روزگار قريب ، تيتراژ زيبا و تحسين برانگيز ، انتخاب هوشمندانه بازيگران ، فيلمبرداري و گريم قوي و متناسب ، ظاهر كار را آراسته بود.
در روزگار قريب فضاها به شدت باور پذير و ملموس هستند. از همان قسمت نخست طراحي صحنه و لباس و حتي پردازش شخصيت ها چه محوري و چه در حاشيه براي قرار گرفتن در دوره تاريخی خاص به شدت موثر است.
و شايد يکي از نکات مثبت سريال همين باشد که همچنان که ما با زندگي دکتر قريب آشنا ميشويم... برهه هاي تاريخي را هم پشت سر ميگذاريم و با رويداد هاي خاص آن دوران هم آشنا ميشويم.
بازي ها نرم و جذاب هستند. از سياهي لشگر ها تا قهرمان اصلي داستان. ديالوگ ها ساده و طبيعيند. شايد به اين خاطر كه فكر ميكنم عياري دست بازيگرانش را باز گذاشته است تا همانطور حرف بزنند كه ما حرف ميزنيم. به عنوان مثال در يك فيلم يا سريال صحنه خداحافظي مهمانان را تصور كنيد كه هر كس فقط ميتواند جمله اي در حد آن چه كه تعيين شده بگويد. مثلا اقدس خانوم! به شمسي خانوم ميگويد : ببخشيد مزاحم شديم. دفعه بعد نوبت شماست. ولي شمسي خانوم اجازه ندارد جواب اين تعارف را بدهد. فقط نگاه ميكند و بعد از يك سكوت مسخره پدر خانواده به مهمانان ميگويد من تا حياط همراهتان ميآيم !! و باز هم سكوت چون در فيلمنامه چيزي نوشته نشده است.
اتفاقا من به شدت موافق اين هستم كه هرجمله اي كه از دهان بازيگر بيرون ميآيد بايد با نيت و هدف مشخصي باشد و با هر ديالوگ اضافه اي مخالفم، اما مواردي هست كه در فرهنگ ما نهادينه شده است و نميتوان آنها را ناديده گرفت. درست يا غلط ، ما ايراني ها بسيار تعارف ميكنيم ، در پيش آمدهاي مختلف ، اظهار نظر ميكنيم و ...
کيانوش عياري در مصاحبه اي گفت است که " حتي يک پرنده بدون اجازه من در کادر حرکت نميکند، چطور ممکن است من اجازه بدهم که بازيگر بداهه بگويد" و اگر اين حرف را جدي تلقي کنيم باز به تيزبيني کارگردان ميرسيم که تک تک عوامل را درست راهبري کرده است.
در روزگار قريب آدم ها مثل ما حرف ميزنند. تعارف ميكنند ، وسط حرف هم ميپرند ، از اصطلاحات و گويش هاي روزمره استفاده ميكنند و اگر اين ويژگي را به رواني بازي و حركات دست و صورت ، طراحي لباس مناسب اضافه كنيم ، كافي است تا نتيجه كاملا مثبت باشد. تماشگر به سادگي به داستان ميپيوندد و با شخصيت ها همذات پنداري ميكند. چه آن شخصيت هاي متنفذ و پولدار چه آن قشر ضعيف با سطح زندگي و فرهنگي پائين و ترحم بر انگيز.
روزگار قريب ساده پيش ميرود، ساده ادامه پيدا ميكند و ساده به پايان ميرسد. نميتوان گفت كه خالي از تعليق و كشش است اما از گزينه هاي معمول استفاده نميكند. از قتل ، آدم ربايي، سرقت هاي آنچناني و مثلث هاي عشقي خبري نيست. روزمرگي است. يك روزمرگي جذاب كه تا انتها بيننده را با خود همراه ميكند.
و اما دكتر قريب همانند همه شخصيت ها ، شخصيت پردازي منسجم و خوبي دارد و تماشاگر او را درك ميكند. عياري از قهرمان پروري و اغراق در شخصيت او دوري ميكند، با اين همه از كودكي تا كهنسالي تماشاگر همراه دكتر قريب ميشود و هر چه ميگذرد بيشتر و بيشتر او را تحسين ميكند و فرق نميكند كه اين مخاطب از كدام دسته و گروه سني باشد و شايد لازم به ذكر نباشد كه طيف وسيعی مخاطبان سريال را در بر ميگيرد كه هر رده تحصيلي و سني را در خود جاي ميدهد.
سايت irannewsagency مينويسد:
"چيرگي كيانوش عياري در آخرين كارش بر گستره اثر از جمله ميزانسن، بازي، فيلم برداري، تدوين و...، از بارزترين امتيازات روزگار قريب است. او بيش از پنج سال براي يك سريال 32 قسمتي، وقت و انرژي صرف كرده و همين نكته نشان دهنده دقت و وسواس مثال زدني اين كارگردان در اجراي فيلم نامه است. عياري با جديدترين سريالش ثابت مي كند كه كار در مرحله تلويزيون ساده انگاري و كم كاري نيست زيرا مي توان كار تلويزيوني را نيز در قالبي حرفه اي و خوش ساخت به بيننده عرضه كرد. وي دغدغه هاي اجتماعي اش را با لحني ساده، صادق و سرشار از صميميت بر بستر قصه اي كم كنش اما جذاب بيان مي كند. "
" ... البته او به عنوان فيلم سازي با دغدغه هاي اجتماعي، در اين مسير به لايه هاي اجتماعي تاريخ بيشتر علاقه نشان مي دهد تا جنبه هاي سياسي آن"
هرچند من گمان ميکنم همان پرداخت اندک کارگردان به مسائل سياسي به عنوان مثال نشان دادن چهره ي مثبت از مهندس بازرگان و ... باعث اين تاخير در پخش شده است... و حتي اگر اين هم نباشد، به عقيده من جاي شکرش باقيست که عياري در دام سياسي بازي هاي متداول نيافتاده است چرا که هيچ بعيد نبود مانند تبريزي و مجموعه شهريار آنطور به قهقرا سقوط ميکرد!
انتخاب و پخش صحنه هاي واقعي از مصاحبه با دوستان و شاگردان دكتر قريب شيوه جالبي است و در شكل گيري ذهنيت ما به شدت موثر است.
شك نيست كه كيانوش عياري يك كارگردان حرفه اي است. اما از نظر من روزگار قريب حرفه اي ترين كار و بي نقص ترين كار او به شما ميرود.
شسته، رفته ترِ این متن را میتوانید اینجا بخوانید. |