یادتونه در راستای شفاف سازی اذهان عمومی قرار بود یه پست مخصوص بزنم؟! و از عسلی جونم رفع ابهام کنم؟!
خب الان وقتشه.
و اما آنچه بیگانگان و دشمنان راجع به عسلی میگویند و ایراداتی که وارد میکنند که البته وارد نیست، چیست؟
خب عسلی جان ما یک عادت دیرینه دارد. آن هم این است که در دستشویی با حوصله مینشیند و آواز میخواند. و گاهی برای اون قضایا (اسمشو نمیبرم) اسم میگذارد و باهاشون داستان هم تعریف میکند!
و گاهی که سیفون را میکشد. میگوید: خدانگهدال! فیشون (سیفون) همه تونو میبله! خدانگهدال!
از نظر من این موضوع مایه ی سر افکندگی که نیست هیچ. بلکه نشانه قوه تخیل قوی فرزند نازنین بنده است.
یا مثلا دخملکم بعضی وقتا برای اثبات حرف خودش میگه: به جان خودم لاست میگم. مگه نه؟!
خب این صداقتش را میرساند. مگه نه؟!
یا مثلا یه وقتایی گیره لباس به دست یا پایش میزند و داد و بیداد میکند که:
به امید خدا یکی منو دستگیل کلده!
خلاصه اینکه بعضی ها سعی دارند افکار عمومی رو منحرف کنند و بگویند من همه حقیقت رو راجع به عسلی نمیگم. در حالیکه از نظر من حقیقت این است که من دوست داشتنی ترین و شیرین زبان ترین دخمل دنیا رو دارم. 
باقی پست هم باشد دیالوگ های اخیر عسلی:
من: چرا جوراباتو نپوشیدی؟ لنگه جورابت کو؟
عسلی: مامان خدا الان کجاست؟ تو آسمونه؟!
من: آره. جورابت کجاست؟
عسلی: (رو به آسمون) جولابم کجاست؟!
من: (گیج) چیکار میکنی؟
عسلی: دارم از خدا میپلسم. اون همه چی لو میدونه!
عسلی سر غذا:
من: بیا ... غذاتو بخور!
عسلی: نمیتونم مامان. گلدنم (گردنم) گیج رفت! میالم بالا ها!
من و عسلی تو تاکسی:
عسلی آپارتمان های مرتفع را نشان میدهد.
عسلی: مامان ببین. به اینا که بزرگن میگن بلج! (برج)به کناریش میگن بلج میلاد! 
عسلی: مامان ببین اینجام دوش زده!
من: آره جوش زده.
عسلی: مامان جوش از پشه دلست میشه. مگه نه؟!
بازم عسلی سر غذا:
من: چرا نمیخوری دخترم؟
عسلی: آخه توش نمک لیختن! تلشه (ترشه)! خیلی تلشه!
یه روز که دو تایی محبتمون گل کرده بود و همدیگه رو بغل کرده بودیم و قربون صدقه هم میرفتیم:
عسلی: مامان تو چه بوی خوبی میدی!
من: مرسی گلم. تو هم بوی خوبی میدی. بوی گل میدی.
عسلی: تو هم بوی گل صولتی میدی.
من: تو بوی گل سرخ میدی.
عسلی: تو ... (فکر میکنه و با هیجان و ذوق میگه) تو بوی گل لوبیای سحر آمیز رو میدی!
آمین میخواست بیادخونمون:
من: بیا اسباب بازی هاتو جمع کن. مهمون داریم. خاله میخواد بیاد.
عسلی: من با این دل دلد کنم (دل درد کن!) نمیتونم کال کنم!
من اغلب واسه عسلی شرط میذارم. که مثلا من اینو میخرم به شرط اینکه بعد از غذا بخوری. من اینکارو میکنم به شرط اینکه تو اون کارو بکنی. عسلی هم گاهی انگار میخواد تلافی کنه:
من: دخترم. اون گوشی تلفن رو برای مامان میاری؟
عسلی: باشه. اما به یه شلط !
من: باشه.
عسلی: بیا بگیل. به یه شلط بگیل!!
من: (گیج و ویج) آها!! مرسی! |